تبليغاتX
*¨*.¸¸.*به یاد مدینه *¨*.¸¸.*
نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 20:19 | لینک ثابت |
بیشترین روایات و اخباری که در زمینه معارف دینی و اسلامی به ما رسیده است، از جانب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده است زیرا در دوره آن امامان بزرگ فرصتی مناسب فراهم گشت تا آنان بتوانند ظرائف و نکات دقیق دینی را برای هدایت بشریت ارائه نمایند از جمله اموری که در سخنان و گفتار امام باقر علیه السلام به طور کامل مورد تبیین قرار گرفته است، مساله مهدویت می‎باشد که به جلوه‎هایی از آن اشاره می‎نماییم:

 

تسلط کامل حضرت مهدی (عج) بر عالم

بی شک نمی‎توان حکومت مهدوی را محدود در یک گوشه خاص جهان نمود و حضرت مهدی ارواحنا فداه را به یک نژاد خاص مربوط کرد بلکه آن حضرت متعلق به تمام عالم می‎باشد و دولت و حکومت وی بر تمام جهان می‎باشد چنان چه قرآن کریم سیطره آن حضرت را بر تمامی زمین می‎داند و می‎فرماید: "ان الارض یرثها عبادی الصالحون"(1)؛ زمین را بندگان شایسته به ارث خواهند برد که امام باقر علیه‎السلام در ذیل این آیه می‎فرمایند: «این افراد (صالحون) همان یاران مهدی(عج) در آخرالزمان خواهند بود.» (2)

و در جای دیگر فرمودند: گویا یاران حضرت مهدی را می‎بینم که بر خاور و باختر گیتی مسلط شده‎اند و هیچ چیز در عالم نیست مگر آن که از آنان فرمان می‎برد."(3)

 

ایجاد اقتصادی سالم و مفید در جامعه بشری

عدم برنامه‎ریزی صحیح، ویژه‎خواری، تبعیض و ... از اموراتی هستند که زندگی رفاهی و معیشتی دنیا را فلج می‎کند و راه یک زندگی متعادل و سعادتمندانه را برای تک تک افراد از میان برمی‎دارد. به طور حتم اگر منابع و ثروت‎های خدادادی با یک برنامه‎ریزی صحیح و همچنین مدیریتی متعهد و کارآمد در کلیه جوامع تقسیم گردد شاهد اقتصادی با برکت و با بازدهی کلان خواهیم بود و این رویه در حکومت حضرت مهدی(عج) به طور کامل محقق خواهد شد. در آن دولت کریمه، هر نیازمندی به آمال و حوائج خود خواهد رسید و آن حضرت چنان بذل و بخشش به افراد جامعه می‎نماید که حتی پیامبران گذشته چنین کاری را نکرده‎اند و کار به جایی می‎رسد که دیگر کسی یافت نمی‎شود که بتوان به او کمک کرد و همه مردم به تمکن مادی و اقتصادی سرشاری دست خواهند یافت.

امام باقر علیه السلام در این باره چنین فرمودند: «حضرت مهدی(عج) در سال دو بار به مردم مال می‎بخشد و در ماه دو بار امور معیشت به آنها می‎دهند. تا نیازمندی به زکات باقی نماند . صاحبان زکات زکات خود را نزد فقراء می‎آورند ولی آنها نمی‎پذیرند. پس آنها زکات خویش را در کیسه‎هایی قرار می‎دهند و در اطراف خانه‎ها می‎گردند تا محتاجی پیدا کنند ولی مردم بیرون می‎آیند و می‎گویند: ما احتیاج به پول شما نداریم. سپس آن حضرت چنان دست به بخشش اموال می‎زند به طوری که تا آن روز کسی این چنین بخشش اموال نکرده باشد.» (4)

آن حضرت در جایی دیگر در مورد بهبود وضع معیشتی اجتماع و مردم چنین می‎فرمایند: «همه اموال جهان در نزد مهدی (عج) گرد می‎آید آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است آن گاه مهدی (عج) به مردم می‎گوید: بیایید و این اموال را بگیرید این‎ها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجانیدید خون‎های به ناحق ریختید و مرتکب گناهانی شدید.» (5)

 

رشد عقلی و تکامل معرفتی بشریت

یکی از آرمان‎های عظیم انبیاء الهی گسترش علم و معرفت در میان مردم بوده است، عقلانیتی که در پرتو آن بتوان به سعادت و پیشرفت کاملی دست یافت. چنان چه حضرت امیرالمومنین می‎فرمایند: « خداوند به سوی مردم پیامبران را فرستاد تا فطرت آنان را بیدار نمایند و نعمت‎های فراموش شده را به آنها تذکر دهد و با آنان اتمام حجت نماید و نیروهای پنهانی و عقول آنان را باور نماید.» (6)

از برنامه‎های اصلی حضرت مهدی نهادینه کردن فرهنگ تعلیم و تربیت دینی و اسلامی و عقل محوری در میان مردم می‎باشد و ظرفیت علمی و معرفتی آنان را به حد کمال خواهند رسانید. این مطلب را در حدیثی از امام باقر علیه السلام چنین می‎خوانیم: «قائم ما به هنگام قیام نیروهای عقلانی مردم را تمرکز می‎دهد و منت الهی خویش را بر سر مردم خواهد گذاشت و خردها و دریافت‎های عقلی را به کمال می‎رساند و دانش آنان را گسترش می‎دهد.» (7)

در حکومت عدل جهانی دیگر ضعف و خلاء فکری و معرفتی وجود ندارد و ریز و درشت اجتماع از منابع سرشار علمی و عقیدتی سیراب می‎شوند و حتی زنان خانه‎دار نیز از آن بی‎بهره نمی‎مانند. امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند: «در زمان حکومت مهدی (عج) به همه مردم حکمت و علم می‎آموزند تا جائی که زنان در خانه‎ها با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت می‎کنند. قرآن کریم حضرت مهدی را به آب گوارایی تشبیه می‎کند و می‎فرماید: «قل ارایتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یاتیکم بماء معین» (8) ؛ اگر آب حیات شما در زمین فرو رود چه کسی آن آب روان را برای شما خواهد آورد؟ که امام باقر علیه السلام در حدیثی زیبا این آب گوارا را به وجود مقدس حضرت مهدی و گسترش علم و معرفت و کمال در میان بندگان خدا تاویل می‎نمایند و هم چنین می‎فرمایند: «این آیه در باره امام قائم نازل شده است یعنی کیست که امام شما را آشکار کند که شما را از آسمان و زمین آگاه سازد و از حلال و حرام و آمین خدا مطلع کند.»(9) امید است که خداوند متعال همه ما را از دوستان و یاران آن حضرت در غیبت و ظهورشان مقرر فرماید.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- قرآن کریم، انبیاء 105.

2- تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 105 انبیاء .

3- موعود امام مهدی، کتاب سوم، ص 452 .

4- بحارالانوار، ج 52، ص 39 .

5- غیبت نعمائی، ص 237.

6- نهج البلاغه، 33.

7- بحارالانوار، ج52، ص 236.

8- قرآن کریم، ملک 30.

9- کمال الدین، ج1، ص 325.

نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 11:8 | لینک ثابت |

اگر خدا كفيل روزي است غصه چرا؟

اگر رزق تقسيم شده حرص چرا؟

اگر دنيا فريبنده است اعتماد به ان چرا؟

اگر مرگ حق است ساختمان مجلل چرا؟

اگر قيامت حق است خيانت به مال مردم چرا؟

اگر جهنم حق است اين همه ناحق كردن چرا؟

اگر بهشت حق است جمع كردن مال چرا؟

اگر حساب حق است تظاهر به ايمان چرا؟

اگر دشمن انسان شيطان است پيروي از او چرا؟

نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 10:35 | لینک ثابت |

و فرض عليكم حج بيته الحرام ، الذي جعله قبلة لانام

و شما را به حج خانه مقدس ، خداوندي كه آن زا قبله مردم قرار داد ، موظف فرموده است .

براي توضيح مقداري از عظمت هاي حج بيت الله ، مطالب را مطرح مي كنيم .

1-    در همه جوامع و همه دوران ها ، مخصوصا در آن جمعيت هايي كه پيامبران و خداشناسان وجود داشته اند ، جايگاه هاي مخصوصي براي عبادت و تفكرات معنوي ساخته شده است . اين معبد در حقيقت رصد گاه هايي براي نظاره به بي نهايت ، و ايجاد رابطه ميان بي نهايت بزرگ (خدا) و بي نهايت كوچك (انسان ) است .

بيت الله الحرام كه كعبه و بكه نيز ناميده شده است ، اولين معبد جهاني همه مردم كه با دست ابراهيم خليل (ع) ساخته شده است . دومين خانه جهاني كه به عنوان معبد عمومي بناه شده ، مسجد اقصي است كه بوسيله حضرت سليمان (ع) در سال 1005 پيش از ميلاد ، پس از قرن ها از تاريخ بناي كعبه ساخته شده است .

2-    كعبه در جايگاهي بنا شده است كه هيچگونه وسيله تفريحي و مناظر طبيعي خوشايندي ندارد . ديدگاه هاي خشن ، كه مجالي به انديشه هاي گسترده و عميق و فوق ضرورت هاي معمولي نمي دهد ، هدفي جز چشيدن طعم تكليف در پي ندارد . در حج خانه خدا ، انسان است و خدايش كه رويارويش قرار گرفته است .

3-    شگفت انگيزترين حكمتي كه در حج بيت الله الحرام وجود دارد، احساس وحدت و يگانگي است كه در حد اعلام مفهوم انسانيت به وجود مي آيد . عالم وجاهل ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد ، سياه و سفيد ، همه و همه با دو قطعه لباس سفيد با جدي ترين قيافه حيات مي جوشند و مي خروشند و مي رند و مي نشينند .

اين احساس وحدت است كه اگر ادامه يابد و مربيان جوامع آنرا به طور جدي در تعليم و تربيت ها اجرا كنند ، دردهاي بشري را كه هر روز با كيفيت ديگري به سراغ افراد و جوامع مي آيد ، مدارا خواهد كرد .

4-    در اين عمل فوق العاده سازنده است كه خود خواهي آن عامل در زندگي آدمي ، با ضربه قاطعي از پاي در مي آيد . و فضاي درون را براي خدا خواهي خالي مي كند .

5-    در آن اجتماع الهي ، افراد اجتماعات گوناگون از همه نقاط دنيا به خوبي مي توانند از دردها و ناگواري هاي خويشتن اطلاع پيدا كنند .

6-    هر يك از اعمال متنوع حج ، عامل مستقلي براي دور كردن پليدي از ابعاد شخصيت آدمي است كه مجموعا در چند روز محدود ، حيواني را مبدل به يك انسان ، و اسان را به يك موجود الهي مبل ميكند .

دو قطعه پارچه سفيد به نام لباس احرام ، عاريتي بودن لباس هاي فاخر و رنگارنگ معولي را براي انسان قابل درك مي كند .

لبيك اللهم لبيك

* خلاصه تفسير عمومي خطبه يكم

نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 11:8 | لینک ثابت |

شهادت جانسوز جواد الائمه

حضرت امام محمد تقى(ع)

را به عموم حقيقت خواهان و عاشقان اهل بيت تسليت مى گوييم.

هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب‏رويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(ع) سپرى مى‏شد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مى‏دادند كه نمونه آن را مى‏توان در مكتوب «حسين ابن‏قياما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفيه‏» بود در نامه‏اى‏به امام رضا(ع) مى‏نويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى‏كه فرزندى ندارى و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجامى‏دانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشيد كه‏خداوند به من پسرى عنايت‏خواهد كرد كه حق را از باطل جدامى‏كند. تا اينكه طبق پيش بينى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرى‏و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبيكه‏» را كه از خاندان «ماريه قبطيه‏»همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.

ولادت امام جواد(ع) تمامى شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين‏جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براى‏شيعيان ما «در اين زمان‏» با بركت‏تر از او زاده نشده است.

مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت‏شيعيان را عهده دارشدو در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتب‏علمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد.

شهادت آن بزرگوار پايانى است‏بر تلاشهاى چشمگير و پر فروغش‏تلاشهايى كه خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودكه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت‏آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهى است‏به عوامل و موجبات‏شهادت آن حضرت كه در اين زمينه به بررسى سه عامل مى‏پردازيم:

تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار

مى‏دانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و اين به خاطره‏جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خور دار از صفت‏تقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق‏» راستگو و«كاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح‏پرستنده‏» هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نيز از اين مقوله‏است نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به‏گمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براى يك بارهم‏كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏اش مى ستودندساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى‏امامت‏بر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف‏يافت. اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مى‏كند كه‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل كند به نتيجه‏اى نرسيد تا زمانى كه خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك اززيباترين كنيزكان را بگمارند تا زمانيكه امام جواد(ع) براى‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال كنند كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرت‏توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏خوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترين‏علاقه‏اى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامين‏مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونه‏اى‏كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنين كرد ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود. سپس سربرداشت و رو به‏آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون‏» از خدا پروا كن‏اى ريش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز به‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد كه عصمت الهى‏امام جواد(ع) نقشه‏هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همين‏راستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مى‏گويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردى از ميان‏آنان‏مى‏گويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده‏اند كه شيعيان مى‏گويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ست‏بر اينكه او حجت‏خداست. پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خليفه منتقل مى‏كند دراين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيله‏اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام‏بود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مى‏گيرد زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزانفتر به خويش مى‏گيرد و دلهاى مشتاق‏پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مى‏كند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان‏اظهار مى‏داشت. «حسين مكارى‏» مى‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مى‏زيست. با خود گفتم كه‏حضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى‏كه رنگ مباركش‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيمكوب در حرم‏رسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى.

برترى دانش و تفوق علمى

دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مى‏توان حضور قوى و كار آمدحضرت در صحنه‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه‏اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(ع) كه بسيارى‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمايش مى‏گذاشت. و ضعف بنيه علمى‏دانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مى‏ساخت كه از ميان‏مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مى‏كنيم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مى‏گويديك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردم‏كه كاش بيست‏سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه‏«معتصم‏» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع‏») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏»،صورت و دستهايتان‏را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولى‏گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل‏آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» صورتها و دستهايتان‏را تا آرنج‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏على امام جواد(ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم‏داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (ع) گفت: چون قسم‏دادى نظرم را مى‏گويم. اينها در اشتباه‏اند. زيرا فقط انگشتان‏دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقى بماند. معتصم گفت: به‏چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مى‏پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستى‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعال‏مى‏فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابن‏ابى داود مى‏گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مى‏گويد: به معتصم‏گفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين‏جهت‏سخنى مى‏گويم كه مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتاده‏است‏به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مى‏كنند او از اميرالمومنين شايسته‏تر به مقام اوست، تمامى‏سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيت‏به تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بودكه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

بزرگداشت نهضتهاى شيعى

حسين بن على مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبى(ع) در زمان‏يكى از خلفاى بنى عباس به نام هادى عباسى قيام كرد. ياد و نام‏او سندى بر محكوميت‏بنى عباس تلقى مى‏شد و حماسه نهضتهاى شيعى‏عليه خلفاى عباسى را در خاطره‏ها تجديد مينمود.

در حمايت ازاين شهيد انقلابى روايتى نيز از امام جواد(ع) مى‏خوانيم: «پس‏از فاجعه كربلا هيچ فاجعه‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.» يكى از نويسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد(ع)«نعم‏القادر الله‏» مى‏نويسد: بعد از آن كه «مامون‏» همه‏انقلابها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد. طبيعى بودكه مامون و عباسيان و يارانشان احساس كنند كه به نهايت‏آروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان كه عبارت بود ازمحكم ساختن پايه‏هاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه ديگر هيچ‏نيرويى توان ايستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته اشددست‏يافته‏اند ولى مى‏بينيم كه بعد از اين همه، نقش انگشترى‏امام جواد(ع) در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مى‏كند وتمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مى‏كند آن نقش اين‏جمله است «نعم القادرالله‏» چه نيكو توانمندى است‏خدا.

و در اين راستاست كه معتصم پس از اين كه از مردم بيعت‏براى‏خود گرفت جوياى حال امام جواد(ع) شد و دستور داد كه امام‏جواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا كه‏حضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت‏ايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلى است‏بر خلافتهاى‏باطل بنى عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مبارك‏ترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه باقامت زيباى امامت‏خويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخش‏آيات جهاد و شهادت گشت.

                                             اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 19:17 | لینک ثابت |

مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله عليه و آله آمد وگفت: 

 يا رسول الله!گناهان من بسيار است .

آيا در توبه به روى من نيز باز است؟ 

 پيامبر (ص) فرمود:  آرى، راه توبه بر همگان، هموار است . تو نيز از آن محروم نيستى .

مرد حبشى از نزد پيامبر (ص)رفت . مدتى نگذشت كه بازگشت و گفت:
يا رسول الله!آن هنگام كه معصيت مى‏كردم، خداوند، مرا مى‏ديد؟

پيامبر (ص) فرمود: آرى، مى‏ديد .مرد حبشى، آهى سرد از سينه بيرون داد و گفت:  توبه، جرم گناه را مى‏پوشاند؛ چه كنم با شرم آن؟ 

در دم نعره‏اى زد و جان بداد .

يا قاضِيَ المَنايا

 

عجل في الفرج مولانا صاحب العصر و الزمان ارواحنا له الفداه

 

 

نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 11:28 | لینک ثابت |

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،
بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي،
بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند.
بعضي‌ها حمال كتابند،
بعضي‌ها بقال كتابند،
بعضي‌ها انبارداركتابند،
بعضي‌ها كلكسيونر كتابند
بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،
بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند،
بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند،
بعضي‌ها را بايد قاب گرفت،
بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد،
بعضي‌ها را بايد به آب انداخت،
بعضي‌ها هزار لايه دارند
بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است
بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه،
بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها.
بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند،
بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند،
بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند،
بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند.
بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند،
بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند،
بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند،
بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند،
بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند،
بعضي‌ها اصلا نان نميخورند،
بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،
بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.
بعضي‌ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.
بعضي‌ها صداي ملائك را مي‌شنوند.
بعضي‌ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند.
بعضي‌ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند.
بعضي‌ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند.
بعضي‌ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضي‌ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضي‌ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند.
بعضي‌ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي.
بعضي‌ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند.
بعضي‌ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند.
بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند.
بعضي‌ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند.
هيچكس بي‌درجه نيست.
بعضي‌ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند.
بعضي‌ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند.
بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.
بعضي‌ها دنيايشان به اندازه يك محله است،بعضي به اندازه يك شهر،بعضي به اندازه كره زمين و بعضي به وسعت كل هستي.
بعضي‌ها به پز ميگن پرستيژ.

         اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده توسط آرزو در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 12:9 | لینک ثابت |
                                          << بسم الله الرحمن الرحیم >>

هر مسلمانی با نگاه به تاریخ اسلام به این نکته خواهد رسید که رمز تداوم جامعه اسلامی وحدت و یکپارچگی است و هر چه بیشتر در تاریخ انبیا الهی و اهل بیت بنگریم بیشتر به این نکته پی می بریم که یکی ار مهمترین سفارشات انبیا و امامان به انسان ها امر به اتحاد است .

فتح مکه توسط مسلمانان = اتحاد بین مسلمانان بود و نیز موفقیت های پی در پی مسلمانان در غزوات بعد از ان حاصل یک همفکری منظم و اتحاد بود .

با نگاهی دیگر به کل تاریخ امامان معصوم علیهم السلام در خواهیم یافت که  امامان معصوم و مخصوصا مولایمان آقا امام حسین (ع) قربانی همین بی اتحادی مسلمانان و نا برابری افکار مردم  بودند شرایط در آن زمان طوری بود که شخصی اگر شخص دیگر را در ظاهر تایید می کرد تنها خداوند متعال و امام معصوم می دانستند که واقعا تایید کرده و یا تکذیب  بله تاریخ جهان نیز به خاطر این نابرابری افکار و نفوذ شیاطین در دل مردم و از بین بردن اتحاد ایشان قربانیان بسیار به خود دیده است .

بعد از پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ که خود ثمره یک اتحاد ویژه بین مسلمانان بود مردم ایران همگی در دل خود به این باور رسیدند که باید با هم بودن را همیشه شعار خود کنند و این با هم بودن و اتحاد شکل پذیر نیست مگر آنکه همه مسلمانان تنها به یک هدف بنگرند و آن تلاش در جهت رضایت خداوند متعال است که از این تلاش تعبیر به حذب الله می شود . بله حذب الله یعنی برای خدا کار کردن، برای خدا فریاد زدن، برای خدا جهاد کردن، برای خدا زندگی کردن، برای خدا مهربانی کردن و الی ما شا الله ...مردم شریف ایران در پی هشت سال دفاع مقدس متوجه شدند که اگر اتحادشان را از دست ندهند هیچ کشور و نظامی دیکتاتوری نمی تواند به آنان چیزی را احمال کند . اما متاسفانه در سال های اخیر ملاحظه می شود که بسیاری از مقامات و مسئولین کشوری در جهت منافع مادی خود در جهت تشکیل حذب هایی پا فشاری می کنند که خدا می داند چه انرژی از جامعه اسلامی سلب می کند و با چه شدتی نظام را دگرگون می کند . خیلی از نامزدهای انتخاباتی که در انتخابات خود موفق نمی شوند حذب هایی تشکیل می دهند که تنها تلاشی که از آنان نمی بینیم تلاش در جهت رضایت خداوند است .  ای مسئولین محترم مگر حذب به غیر از حذب الله است ؟ لعنت بر دهان کسی که بگوید در جامعه اسلامی حذب به غیر از حذب الله است !! چرا به توصیه های مقام معظم رهبری عمل نمی کنید ایشان بارها و بارها در خطبه های خود تکرار می کنند که آن چه باعث می شود دشمن در دل جامعه اسلامی نفوذ نکند وحدت و یکپارچگی است ؟برخی از  شما مسئولین می خواهید جریانات تاریخی گذشته را دوباره تکرار کنید ؟ چرا از تاریخ عبرت نمی گیرید ؟ آیا مسلمان بودن فقط شعار دادن است ؟ وقتی نوبت به عمل کردن می رسد شعار های خود را فراموش می کنید ؟ ... بیایید در هر جا که هستیم و هر پست و مقامی که داریم تنها در جهت رضای خداوند تلاش کنیم و دست دشمنان اسلام عزیز را از کشورمان کوتاه کنیم تا همه مسلمین از همیشه بهار اتّحاد لذّت ببرند ان شا الله .                        

                                              اللهم عجل لولیک الفرج  ....

نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 10:39 | لینک ثابت |

در خلقت و آفرينش دو هدف مى‏توان تصور نمود: نخست هدف متوسط، دوم هدف غايى و عالى . با مراجعه به آيات قرآن و روايات اهل بيت ( عليهم السلام) روشن مى‏شود كه هدف متوسط، خلقت‏براى عبادت و بندگى خداست، اين مطلب در همه پديده‏هاى عالم سارى و جارى است; خداوند درباره همه اشياء مادى عالم مى‏فرمايد: «... و ان من شى‏ء الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم ...» (اسراء/44)، «همه موجودات تسبيح خدا مى‏گويند، اما شما تسبيح آن‏ها را نمى‏فهميد .» و درباره انسان و جن نيز مى‏فرمايد: «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون‏» (ذاريات/56)، «آفرينش انسان و جن براى بندگى است .» بنابراين از ديدگاه وحى، همه هستى تسبيح گوى ذات او هستند و مشغول عبادت، و اين امر هدف متوسط خلقت است . (1)
اما هدف عالى و غايى، وصول به مبدا نور هستى است، يعنى منتهى‏اليه سير مخلوقات، اوست: «و ان الى ربك المنتهى‏» (النجم/42) . انتهاى سير انسان به سوى پروردگار است . «ان الى ربك الرجعى‏» (علق/8) برگشت‏به سوى خداست «انا لله و انا اليه راجعون‏» (بقره/156) كه همگى اين آيات غايت‏سير را روشن مى‏كنند . البته رسيدن به خدا همان به كمال مطلق رسيدن مخلوقات است . موقعى پديده‏هاى هستى، كمال آخر خود را مى‏يابند كه به قرب الهى برسند . پس روشن شد هدف غايى خلقت، به كمال رسيدن همه موجودات و رسيدن انسان به مقام قرب الهى است .
در اين‏جا دو مطلب ديگر را نيز بايد مورد توجه قرار داد: نخست اين‏كه خداى تعالى فياض به تمام معنا است; و باران رحمت او بر سر بندگان، هميشه مى‏بارد و مانعى هم براى آن نمى‏توان تصور كرد . به ديگر سخن، مقتضى موجود و مانع مفقود است، پس بايد خلق كند، چون لازمه ذات او خلاقيت و فياض بودن است .
دوم اين كه آيا خدا در آفرينش ذى نفع است‏يا نه؟ در پاسخ بايد گفت: منفعت و سود به خلق برمى‏گردد نه به خالق، يعنى خدا ذى نفع نيست، يا به عبارتى، نيازمند و ناقص نيست كه با اين كار به كمال برسد، بلكه سود به مخلوق برمى‏گردد .
من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم
به ديگر سخن: آفرينش نوعى احسان و فيض است از جانب خدا نسبت‏به مخلوقات; و چنين آفرينشى حسن ذاتى دارد . و قيام به انجام فعلى كه ذاتا پسنديده است; جز اينكه خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگرى نياز ندارد . بنابراين اگر كسى سؤال كند، چرا خالق منان دست‏به چنين كار پسنديده بالذات زده است؟ در پاسخ بايد گفت: خداوند كه فياض على الاطلاق است، با توجه به اين كه مى‏توانست موجودى را خلق كرده و به كمال برساند، اگر چنين نمى‏كرد، جاى پرسش داشت كه: چرا خداوند متعال با اين كه مى‏توانست موجودى را خلق كرده و به كمال برساند، اين كار پسنديده را انجام نداده است؟ (2)
آن جا كه حقى پايمال مى‏شد و يا عدالت‏خوار، بدون تاثير از زمانه و فرهنگ عامه به احياى آن مى‏پرداخت .
پى‏نوشت:
1) ر . ك . ترجمه الميزان، موسوى همدانى، ج 18، ص 612 - 614، نشر بنياد علمى و فرهنگى علامه طباطبايى (ره) .
2) اقتباس از تفسير الميزان، همان، ج 8، ص 64 - 60، پرسش‏ها و پاسخ‏هاى جعفر سبحانى، ص 95 - 91 .

نوشته شده توسط آرزو در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 10:58 | لینک ثابت |

 میخواهم داناترین مردم باشم                                         حضرت فرمود از خدا بترس

میخواهم از خاصان در گاه خداباشم                                فرمود شب وروز قرآن بخوان

میخواهم همیشه دل من روشن باشد                                فرمود مرگ را فراموش مکن

میخواهم همیشه در رحمت حق باشم                              فرمود با خلق خدا نیکی کن

میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد                               فرمود توکل به خدا کن

میخواهم در چشم مردم خوار نباشم                                فرمود پرهیزگارباش

میخواهم عمر من طولانی شود                                       فرمود صله رحم کن

میخواهم روزی من وسیع گردد                                     فرمود همیشه با وضو باش

میخواهم به آتش دورزخ نسوزم                                     فرمود همیشه زبان خود را ببند

میخواهم بدانم به چه چیزگناهم ریخته شود                    فرمود به تضرع و توبه بحال بیچارگی

میخواهم سنگین نرین مردم باشم                                     فرمود از کسی چیزی مخواه

میخواهم پرده عصمتم دریده نشود                                    فرمود پرده عصمت دیگری را ندار

میخواهم که گورم تنگ نباشد                                          فرمود مداومت کن به سوره تبارک

میخواهم مال من بسیارشود                                      فرمود مداومت کن به سوره مبارکه و واقعه بر شب

میخواهم فردای قیامت ایمن باشم                                     فرمود میان شام و خفتن مشغول به ذکر باش

میخواهم خدای تعالی را در نماز حاضر یابم                        فرمود در وقت وضو ساختن دقت کن

میخواهم در نامه عمل من گناه نباشد                                  فرمود به پدر و مادر نیکی کن

میخواهم برای من عذاب قبر نباشد                                     فرمود جامه خود را پاک نگهدار .

اللهم عجل لوليك الفرج

 

نوشته شده توسط آرزو در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 11:5 | لینک ثابت |