
تسلط کامل حضرت مهدی (عج) بر عالم
بی شک نمیتوان حکومت مهدوی را محدود در یک گوشه خاص جهان نمود و حضرت مهدی ارواحنا فداه را به یک نژاد خاص مربوط کرد بلکه آن حضرت متعلق به تمام عالم میباشد و دولت و حکومت وی بر تمام جهان میباشد چنان چه قرآن کریم سیطره آن حضرت را بر تمامی زمین میداند و میفرماید: "ان الارض یرثها عبادی الصالحون"(1)؛ زمین را بندگان شایسته به ارث خواهند برد که امام باقر علیهالسلام در ذیل این آیه میفرمایند: «این افراد (صالحون) همان یاران مهدی(عج) در آخرالزمان خواهند بود.» (2)و در جای دیگر فرمودند: گویا یاران حضرت مهدی را میبینم که بر خاور و باختر گیتی مسلط شدهاند و هیچ چیز در عالم نیست مگر آن که از آنان فرمان میبرد."(3)
ایجاد اقتصادی سالم و مفید در جامعه بشری
عدم برنامهریزی صحیح، ویژهخواری، تبعیض و ... از اموراتی هستند که زندگی رفاهی و معیشتی دنیا را فلج میکند و راه یک زندگی متعادل و سعادتمندانه را برای تک تک افراد از میان برمیدارد. به طور حتم اگر منابع و ثروتهای خدادادی با یک برنامهریزی صحیح و همچنین مدیریتی متعهد و کارآمد در کلیه جوامع تقسیم گردد شاهد اقتصادی با برکت و با بازدهی کلان خواهیم بود و این رویه در حکومت حضرت مهدی(عج) به طور کامل محقق خواهد شد. در آن دولت کریمه، هر نیازمندی به آمال و حوائج خود خواهد رسید و آن حضرت چنان بذل و بخشش به افراد جامعه مینماید که حتی پیامبران گذشته چنین کاری را نکردهاند و کار به جایی میرسد که دیگر کسی یافت نمیشود که بتوان به او کمک کرد و همه مردم به تمکن مادی و اقتصادی سرشاری دست خواهند یافت.امام باقر علیه السلام در این باره چنین فرمودند: «حضرت مهدی(عج) در سال دو بار به مردم مال میبخشد و در ماه دو بار امور معیشت به آنها میدهند. تا نیازمندی به زکات باقی نماند . صاحبان زکات زکات خود را نزد فقراء میآورند ولی آنها نمیپذیرند. پس آنها زکات خویش را در کیسههایی قرار میدهند و در اطراف خانهها میگردند تا محتاجی پیدا کنند ولی مردم بیرون میآیند و میگویند: ما احتیاج به پول شما نداریم. سپس آن حضرت چنان دست به بخشش اموال میزند به طوری که تا آن روز کسی این چنین بخشش اموال نکرده باشد.» (4)
آن حضرت در جایی دیگر در مورد بهبود وضع معیشتی اجتماع و مردم چنین میفرمایند: «همه اموال جهان در نزد مهدی (عج) گرد میآید آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است آن گاه مهدی (عج) به مردم میگوید: بیایید و این اموال را بگیرید اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها قطع رحم کردید و خویشان خود را رنجانیدید خونهای به ناحق ریختید و مرتکب گناهانی شدید.» (5)
رشد عقلی و تکامل معرفتی بشریت
یکی از آرمانهای عظیم انبیاء الهی گسترش علم و معرفت در میان مردم بوده است، عقلانیتی که در پرتو آن بتوان به سعادت و پیشرفت کاملی دست یافت. چنان چه حضرت امیرالمومنین میفرمایند: « خداوند به سوی مردم پیامبران را فرستاد تا فطرت آنان را بیدار نمایند و نعمتهای فراموش شده را به آنها تذکر دهد و با آنان اتمام حجت نماید و نیروهای پنهانی و عقول آنان را باور نماید.» (6)از برنامههای اصلی حضرت مهدی نهادینه کردن فرهنگ تعلیم و تربیت دینی و اسلامی و عقل محوری در میان مردم میباشد و ظرفیت علمی و معرفتی آنان را به حد کمال خواهند رسانید. این مطلب را در حدیثی از امام باقر علیه السلام چنین میخوانیم: «قائم ما به هنگام قیام نیروهای عقلانی مردم را تمرکز میدهد و منت الهی خویش را بر سر مردم خواهد گذاشت و خردها و دریافتهای عقلی را به کمال میرساند و دانش آنان را گسترش میدهد.» (7)
در حکومت عدل جهانی دیگر ضعف و خلاء فکری و معرفتی وجود ندارد و ریز و درشت اجتماع از منابع سرشار علمی و عقیدتی سیراب میشوند و حتی زنان خانهدار نیز از آن بیبهره نمیمانند. امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند: «در زمان حکومت مهدی (عج) به همه مردم حکمت و علم میآموزند تا جائی که زنان در خانهها با کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت میکنند. قرآن کریم حضرت مهدی را به آب گوارایی تشبیه میکند و میفرماید: «قل ارایتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یاتیکم بماء معین» (8) ؛ اگر آب حیات شما در زمین فرو رود چه کسی آن آب روان را برای شما خواهد آورد؟ که امام باقر علیه السلام در حدیثی زیبا این آب گوارا را به وجود مقدس حضرت مهدی و گسترش علم و معرفت و کمال در میان بندگان خدا تاویل مینمایند و هم چنین میفرمایند: «این آیه در باره امام قائم نازل شده است یعنی کیست که امام شما را آشکار کند که شما را از آسمان و زمین آگاه سازد و از حلال و حرام و آمین خدا مطلع کند.»(9) امید است که خداوند متعال همه ما را از دوستان و یاران آن حضرت در غیبت و ظهورشان مقرر فرماید.
پینوشتها:
1- قرآن کریم، انبیاء 105.2- تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 105 انبیاء .
3- موعود امام مهدی، کتاب سوم، ص 452 .
4- بحارالانوار، ج 52، ص 39 .
5- غیبت نعمائی، ص 237.
6- نهج البلاغه، 33.
7- بحارالانوار، ج52، ص 236.
8- قرآن کریم، ملک 30.
9- کمال الدین، ج1، ص 325.
اگر خدا كفيل روزي است غصه چرا؟
اگر رزق تقسيم شده حرص چرا؟
اگر دنيا فريبنده است اعتماد به ان چرا؟
اگر مرگ حق است ساختمان مجلل چرا؟
اگر قيامت حق است خيانت به مال مردم چرا؟
اگر جهنم حق است اين همه ناحق كردن چرا؟
اگر بهشت حق است جمع كردن مال چرا؟
اگر حساب حق است تظاهر به ايمان چرا؟
اگر دشمن انسان شيطان است پيروي از او چرا؟
و فرض عليكم حج بيته الحرام ، الذي جعله قبلة لانام
و شما را به حج خانه مقدس ، خداوندي كه آن زا قبله مردم قرار داد ، موظف فرموده است .
براي توضيح مقداري از عظمت هاي حج بيت الله ، مطالب را مطرح مي كنيم .
1- در همه جوامع و همه دوران ها ، مخصوصا در آن جمعيت هايي كه پيامبران و خداشناسان وجود داشته اند ، جايگاه هاي مخصوصي براي عبادت و تفكرات معنوي ساخته شده است . اين معبد در حقيقت رصد گاه هايي براي نظاره به بي نهايت ، و ايجاد رابطه ميان بي نهايت بزرگ (خدا) و بي نهايت كوچك (انسان ) است .
بيت الله الحرام كه كعبه و بكه نيز ناميده شده است ، اولين معبد جهاني همه مردم كه با دست ابراهيم خليل (ع) ساخته شده است . دومين خانه جهاني كه به عنوان معبد عمومي بناه شده ، مسجد اقصي است كه بوسيله حضرت سليمان (ع) در سال 1005 پيش از ميلاد ، پس از قرن ها از تاريخ بناي كعبه ساخته شده است .
2- كعبه در جايگاهي بنا شده است كه هيچگونه وسيله تفريحي و مناظر طبيعي خوشايندي ندارد . ديدگاه هاي خشن ، كه مجالي به انديشه هاي گسترده و عميق و فوق ضرورت هاي معمولي نمي دهد ، هدفي جز چشيدن طعم تكليف در پي ندارد . در حج خانه خدا ، انسان است و خدايش كه رويارويش قرار گرفته است .
3- شگفت انگيزترين حكمتي كه در حج بيت الله الحرام وجود دارد، احساس وحدت و يگانگي است كه در حد اعلام مفهوم انسانيت به وجود مي آيد . عالم وجاهل ، كوچك و بزرگ ، زن و مرد ، سياه و سفيد ، همه و همه با دو قطعه لباس سفيد با جدي ترين قيافه حيات مي جوشند و مي خروشند و مي رند و مي نشينند .
اين احساس وحدت است كه اگر ادامه يابد و مربيان جوامع آنرا به طور جدي در تعليم و تربيت ها اجرا كنند ، دردهاي بشري را كه هر روز با كيفيت ديگري به سراغ افراد و جوامع مي آيد ، مدارا خواهد كرد .
4- در اين عمل فوق العاده سازنده است كه خود خواهي آن عامل در زندگي آدمي ، با ضربه قاطعي از پاي در مي آيد . و فضاي درون را براي خدا خواهي خالي مي كند .
5- در آن اجتماع الهي ، افراد اجتماعات گوناگون از همه نقاط دنيا به خوبي مي توانند از دردها و ناگواري هاي خويشتن اطلاع پيدا كنند .
6- هر يك از اعمال متنوع حج ، عامل مستقلي براي دور كردن پليدي از ابعاد شخصيت آدمي است كه مجموعا در چند روز محدود ، حيواني را مبدل به يك انسان ، و اسان را به يك موجود الهي مبل ميكند .
دو قطعه پارچه سفيد به نام لباس احرام ، عاريتي بودن لباس هاي فاخر و رنگارنگ معولي را براي انسان قابل درك مي كند .
لبيك اللهم لبيك
* خلاصه تفسير عمومي خطبه يكم
شهادت جانسوز جواد الائمه
حضرت امام محمد تقى(ع)
را به عموم حقيقت خواهان و عاشقان اهل بيت تسليت مى گوييم.
هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تابرويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(ع) سپرى مىشد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبانآنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مىدادند كه نمونه آن را مىتوان در مكتوب «حسين ابنقياما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفيه» بود در نامهاىبه امام رضا(ع) مىنويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتىكه فرزندى ندارى و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجامىدانى كه من فرزندى نخواهم داشت چند روزى طول نخواهد كشيد كهخداوند به من پسرى عنايتخواهد كرد كه حق را از باطل جدامىكند. تا اينكه طبق پيش بينى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرىو به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبيكه» را كه از خاندان «ماريه قبطيه»همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.
ولادت امام جواد(ع) تمامى شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدينجهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براىشيعيان ما «در اين زمان» با بركتتر از او زاده نشده است.
مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامتشيعيان را عهده دارشدو در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتبعلمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد.
شهادت آن بزرگوار پايانى استبر تلاشهاى چشمگير و پر فروغشتلاشهايى كه خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودكه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادتآن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهى استبه عوامل و موجباتشهادت آن حضرت كه در اين زمينه به بررسى سه عامل مىپردازيم:
تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار
مىدانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى» است و اين به خاطرهجلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماعآن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راهديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خور دار از صفتتقوا و عصمت الهى هستند چنانكه همه «صادق» راستگو و«كاظم» فرو برنده خشم و «زين العابدين» زيباترين روحپرستنده» هستند.
اما فرهنگ القاب معصومين ريشهاى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى» نيز از اين مقولهاست نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نكته رهنمون مىكند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا بهگمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براى يك بارهمكه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهىاش مى ستودندساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم درباردخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواىامامتبر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعفيافت. اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.
ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب» از محمد بن ريان نقل مىكند كهمامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايدبتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهواو را متمايل كند به نتيجهاى نرسيد تا زمانى كه خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك اززيباترين كنيزكان را بگمارند تا زمانيكه امام جواد(ع) براىحضور در مجلس دامادى وارد مىشود با جامهاى جواهر نشان از اواستقبال كنند كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرتتوجهى به آنها ننمود
و مردى بود به نام «مخارق» كه آوازهخوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترينعلاقهاى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامينمىكنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونهاىكه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى. ساعتى چنين كرد ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود. سپس سربرداشت و رو بهآن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذاالعثنون» از خدا پروا كناى ريش دراز پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز بهحالت اول باز نخواهم گشت.
روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامونجهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مىباشد كه عصمت الهىامام جواد(ع) نقشههاى آنان را نقش بر آب مىنمود. و در همينراستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:
خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زناننمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مىگويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردى از ميانآنانمىگويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآوردهاند كه شيعيان مىگويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ستبر اينكه او حجتخداست. پس از آن «ابن ابىداود» خبر را به خليفه منتقل مىكند دراين هنگام خليفه اينچنين اظهار نظر مىكند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيلهاى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوههاى پاكى و تقواى امامبود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مىگيرد زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزانفتر به خويش مىگيرد و دلهاى مشتاقپاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مىكند.
و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آناناظهار مىداشت. «حسين مكارى» مىگويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع)وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مىزيست. با خود گفتم كهحضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينهبرنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالىكه رنگ مباركشزرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيمكوب در حرمرسولخدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مىكنى.
برترى دانش و تفوق علمى
دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مىتوان حضور قوى و كار آمدحضرت در صحنههاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كهاين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(ع) كه بسيارىخلافت را حق آنان مىدانستند به نمايش مىگذاشت. و ضعف بنيه علمىدانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مىساخت كه از ميانمباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مىكنيم.
«زرقان» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مىگويديك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه بهشدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردمكه كاش بيستسال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچهاز ابوجعفر «امام جواد(ع») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:
جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه«معتصم» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفههمه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ منگفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دستدر آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم»،صورت و دستهايتانرا مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مىگفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولىگروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليلآن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:
«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق» صورتها و دستهايتانرا تا آرنجبشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابنعلى امام جواد(ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟
گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسمداد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (ع) گفت: چون قسمدادى نظرم را مىگويم. اينها در اشتباهاند. زيرا فقط انگشتاندزد بايد قطع شود و بقيه دستبايد باقى بماند. معتصم گفت: بهچه دليل؟
گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحققمىپذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستىبراى او نمىماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعالمىفرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجدهگاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابنابى داود مىگويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مىگويد: به معتصمگفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اينجهتسخنى مىگويم كه مىدانم با آن به آتش جهنم مىافتم. معتصمگفت آن سخن چيست؟ گفتم:
چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتادهاستبه خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مىكنند او از اميرالمومنين شايستهتر به مقام اوست، تمامىسخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟
پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيتبه تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بودكه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.
بزرگداشت نهضتهاى شيعى
حسين بن على مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبى(ع) در زمانيكى از خلفاى بنى عباس به نام هادى عباسى قيام كرد. ياد و ناماو سندى بر محكوميتبنى عباس تلقى مىشد و حماسه نهضتهاى شيعىعليه خلفاى عباسى را در خاطرهها تجديد مينمود.
در حمايت ازاين شهيد انقلابى روايتى نيز از امام جواد(ع) مىخوانيم: «پساز فاجعه كربلا هيچ فاجعهاى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبودهاست.» يكى از نويسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد(ع)«نعمالقادر الله» مىنويسد: بعد از آن كه «مامون» همهانقلابها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد. طبيعى بودكه مامون و عباسيان و يارانشان احساس كنند كه به نهايتآروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان كه عبارت بود ازمحكم ساختن پايههاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه ديگر هيچنيرويى توان ايستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته اشددستيافتهاند ولى مىبينيم كه بعد از اين همه، نقش انگشترىامام جواد(ع) در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مىكند وتمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مىكند آن نقش اينجمله است «نعم القادرالله» چه نيكو توانمندى استخدا.
و در اين راستاست كه معتصم پس از اين كه از مردم بيعتبراىخود گرفت جوياى حال امام جواد(ع) شد و دستور داد كه امامجواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا كهحضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزتايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلى استبر خلافتهاىباطل بنى عباس.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مباركترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه باقامت زيباى امامتخويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى قعده سال 220 هجرى ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخشآيات جهاد و شهادت گشت.
اللهم عجل لولیک الفرج
مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله عليه و آله آمد وگفت:
يا رسول الله!گناهان من بسيار است .
آيا در توبه به روى من نيز باز است؟
پيامبر (ص) فرمود: آرى، راه توبه بر همگان، هموار است . تو نيز از آن محروم نيستى .
مرد حبشى از نزد پيامبر (ص)رفت . مدتى نگذشت كه بازگشت و گفت:
يا رسول الله!آن هنگام كه معصيت مىكردم، خداوند، مرا مىديد؟
پيامبر (ص) فرمود: آرى، مىديد .مرد حبشى، آهى سرد از سينه بيرون داد و گفت: توبه، جرم گناه را مىپوشاند؛ چه كنم با شرم آن؟
در دم نعرهاى زد و جان بداد .
يا قاضِيَ المَنايا
عجل في الفرج مولانا صاحب العصر و الزمان ارواحنا له الفداه
بعضيها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،
بعضيها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
بعضيها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
بعضيها يك عمر زندگي ميكنند براي رسيدن به زندگي،
بعضيها زمينها را از خدا مجاني ميگيرند و به بندگان خدا گران ميفروشند.
بعضيها حمال كتابند،
بعضيها بقال كتابند،
بعضيها انبارداركتابند،
بعضيها كلكسيونر كتابند
بعضيها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،
بعضيها اصلا قيمتي ندارند،
بعضيها به درد آلبوم ميخورند،
بعضيها را بايد قاب گرفت،
بعضيها را بايد بايگاني كرد،
بعضيها را بايد به آب انداخت،
بعضيها هزار لايه دارند
بعضيها ارزششان به حساب بانكيشان است
بعضيها همرنگ جماعت ميشوند ولي همفكر جماعت نه،
بعضيها را هميشه در بانكها ميبيني يا در بنگاهها.
بعضيها در حسرت پول هميشه مريضند،
بعضيها براي حفظ پول هميشه بيخوابند،
بعضيها براي ديدن پول هميشه ميخوابند،
بعضيها براي پول همه كاره ميشوند.
بعضيها نان نامشان را ميخورند،
بعضيها نان جوانيشان را ميخورند،
بعضيها نان موي سفيدشان را ميخورند،
بعضيها نان پدرانشان را ميخورند،
بعضيها نان خشك و خالي ميخورند،
بعضيها اصلا نان نميخورند،
بعضيها با گلها صحبت ميكنند،
بعضيها با ستارهها رابطه دارند.
بعضيها صداي آب را ترجمه ميكنند.
بعضيها صداي ملائك را ميشنوند.
بعضيها صداي دل خود را هم نميشنوند.
بعضيها حتي زحمت فكركردن را به خود نميدهند.
بعضيها در تلاشند كه بيتفاوت باشند.
بعضيها فكر ميكنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضيها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضيها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود ميدانند.
بعضيها فكر ميكنند پول مغز ميآورد و بي پولي بي مغزي.
بعضيها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر ميكشند.
بعضيها ابتذال را با روشنفكري اشتباه ميگيرند.
بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نميكشند.
بعضيها يك درجه تند زندگي ميكنند، بعضيها يك درجه كند.
هيچكس بيدرجه نيست.
بعضيها حتي در تابستان هم سرما ميخورند.
بعضيها در تمام زندگيشان نقش بازي ميكنند.
بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.
بعضيها دنيايشان به اندازه يك محله است،بعضي به اندازه يك شهر،بعضي به اندازه كره زمين و بعضي به وسعت كل هستي.
بعضيها به پز ميگن پرستيژ.
![]()
![]()
اللهم عجل لولیک الفرج![]()
![]()
هر مسلمانی با نگاه به تاریخ اسلام به این نکته خواهد رسید که رمز تداوم جامعه اسلامی وحدت و یکپارچگی است و هر چه بیشتر در تاریخ انبیا الهی و اهل بیت بنگریم بیشتر به این نکته پی می بریم که یکی ار مهمترین سفارشات انبیا و امامان به انسان ها امر به اتحاد است .
فتح مکه توسط مسلمانان = اتحاد بین مسلمانان بود و نیز موفقیت های پی در پی مسلمانان در غزوات بعد از ان حاصل یک همفکری منظم و اتحاد بود .

با نگاهی دیگر به کل تاریخ امامان معصوم علیهم السلام در خواهیم یافت که امامان معصوم و مخصوصا مولایمان آقا امام حسین (ع) قربانی همین بی اتحادی مسلمانان و نا برابری افکار مردم بودند شرایط در آن زمان طوری بود که شخصی اگر شخص دیگر را در ظاهر تایید می کرد تنها خداوند متعال و امام معصوم می دانستند که واقعا تایید کرده و یا تکذیب بله تاریخ جهان نیز به خاطر این نابرابری افکار و نفوذ شیاطین در دل مردم و از بین بردن اتحاد ایشان قربانیان بسیار به خود دیده است .
بعد از پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ که خود ثمره یک اتحاد ویژه بین مسلمانان بود مردم ایران همگی در دل خود به این باور رسیدند که باید با هم بودن را همیشه شعار خود کنند و این با هم بودن و اتحاد شکل پذیر نیست مگر آنکه همه مسلمانان تنها به یک هدف بنگرند و آن تلاش در جهت رضایت خداوند متعال است که از این تلاش تعبیر به حذب الله می شود . بله حذب الله یعنی برای خدا کار کردن، برای خدا فریاد زدن، برای خدا جهاد کردن، برای خدا زندگی کردن، برای خدا مهربانی کردن و الی ما شا الله ...مردم شریف ایران در پی هشت سال دفاع مقدس متوجه شدند که اگر اتحادشان را از دست ندهند هیچ کشور و نظامی دیکتاتوری نمی تواند به آنان چیزی را احمال کند . اما متاسفانه در سال های اخیر ملاحظه می شود که بسیاری از مقامات و مسئولین کشوری در جهت منافع مادی خود در جهت تشکیل حذب هایی پا فشاری می کنند که خدا می داند چه انرژی از جامعه اسلامی سلب می کند و با چه شدتی نظام را دگرگون می کند . خیلی از نامزدهای انتخاباتی که در انتخابات خود موفق نمی شوند حذب هایی تشکیل می دهند که تنها تلاشی که از آنان نمی بینیم تلاش در جهت رضایت خداوند است . ای مسئولین محترم مگر حذب به غیر از حذب الله است ؟ لعنت بر دهان کسی که بگوید در جامعه اسلامی حذب به غیر از حذب الله است !! چرا به توصیه های مقام معظم رهبری عمل نمی کنید ایشان بارها و بارها در خطبه های خود تکرار می کنند که آن چه باعث می شود دشمن در دل جامعه اسلامی نفوذ نکند وحدت و یکپارچگی است ؟برخی از شما مسئولین می خواهید جریانات تاریخی گذشته را دوباره تکرار کنید ؟ چرا از تاریخ عبرت نمی گیرید ؟ آیا مسلمان بودن فقط شعار دادن است ؟ وقتی نوبت به عمل کردن می رسد شعار های خود را فراموش می کنید ؟ ... بیایید در هر جا که هستیم و هر پست و مقامی که داریم تنها در جهت رضای خداوند تلاش کنیم و دست دشمنان اسلام عزیز را از کشورمان کوتاه کنیم تا همه مسلمین از همیشه بهار اتّحاد لذّت ببرند ان شا الله .
اللهم عجل لولیک الفرج ....
در خلقت و آفرينش دو هدف مىتوان تصور نمود: نخست هدف متوسط، دوم هدف غايى و عالى . با مراجعه به آيات قرآن و روايات اهل بيت ( عليهم السلام) روشن مىشود كه هدف متوسط، خلقتبراى عبادت و بندگى خداست، اين مطلب در همه پديدههاى عالم سارى و جارى است; خداوند درباره همه اشياء مادى عالم مىفرمايد: «... و ان من شىء الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم ...» (اسراء/44)، «همه موجودات تسبيح خدا مىگويند، اما شما تسبيح آنها را نمىفهميد .» و درباره انسان و جن نيز مىفرمايد: «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (ذاريات/56)، «آفرينش انسان و جن براى بندگى است .» بنابراين از ديدگاه وحى، همه هستى تسبيح گوى ذات او هستند و مشغول عبادت، و اين امر هدف متوسط خلقت است . (1)
اما هدف عالى و غايى، وصول به مبدا نور هستى است، يعنى منتهىاليه سير مخلوقات، اوست: «و ان الى ربك المنتهى» (النجم/42) . انتهاى سير انسان به سوى پروردگار است . «ان الى ربك الرجعى» (علق/8) برگشتبه سوى خداست «انا لله و انا اليه راجعون» (بقره/156) كه همگى اين آيات غايتسير را روشن مىكنند . البته رسيدن به خدا همان به كمال مطلق رسيدن مخلوقات است . موقعى پديدههاى هستى، كمال آخر خود را مىيابند كه به قرب الهى برسند . پس روشن شد هدف غايى خلقت، به كمال رسيدن همه موجودات و رسيدن انسان به مقام قرب الهى است .
در اينجا دو مطلب ديگر را نيز بايد مورد توجه قرار داد: نخست اينكه خداى تعالى فياض به تمام معنا است; و باران رحمت او بر سر بندگان، هميشه مىبارد و مانعى هم براى آن نمىتوان تصور كرد . به ديگر سخن، مقتضى موجود و مانع مفقود است، پس بايد خلق كند، چون لازمه ذات او خلاقيت و فياض بودن است .
دوم اين كه آيا خدا در آفرينش ذى نفع استيا نه؟ در پاسخ بايد گفت: منفعت و سود به خلق برمىگردد نه به خالق، يعنى خدا ذى نفع نيست، يا به عبارتى، نيازمند و ناقص نيست كه با اين كار به كمال برسد، بلكه سود به مخلوق برمىگردد .
من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم
به ديگر سخن: آفرينش نوعى احسان و فيض است از جانب خدا نسبتبه مخلوقات; و چنين آفرينشى حسن ذاتى دارد . و قيام به انجام فعلى كه ذاتا پسنديده است; جز اينكه خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگرى نياز ندارد . بنابراين اگر كسى سؤال كند، چرا خالق منان دستبه چنين كار پسنديده بالذات زده است؟ در پاسخ بايد گفت: خداوند كه فياض على الاطلاق است، با توجه به اين كه مىتوانست موجودى را خلق كرده و به كمال برساند، اگر چنين نمىكرد، جاى پرسش داشت كه: چرا خداوند متعال با اين كه مىتوانست موجودى را خلق كرده و به كمال برساند، اين كار پسنديده را انجام نداده است؟ (2)
آن جا كه حقى پايمال مىشد و يا عدالتخوار، بدون تاثير از زمانه و فرهنگ عامه به احياى آن مىپرداخت .
پىنوشت:
1) ر . ك . ترجمه الميزان، موسوى همدانى، ج 18، ص 612 - 614، نشر بنياد علمى و فرهنگى علامه طباطبايى (ره) .
2) اقتباس از تفسير الميزان، همان، ج 8، ص 64 - 60، پرسشها و پاسخهاى جعفر سبحانى، ص 95 - 91 .
میخواهم از خاصان در گاه خداباشم فرمود شب وروز قرآن بخوان
میخواهم همیشه دل من روشن باشد فرمود مرگ را فراموش مکن
میخواهم همیشه در رحمت حق باشم فرمود با خلق خدا نیکی کن
میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد فرمود توکل به خدا کن
میخواهم در چشم مردم خوار نباشم فرمود پرهیزگارباش
میخواهم عمر من طولانی شود فرمود صله رحم کن
میخواهم روزی من وسیع گردد فرمود همیشه با وضو باش
میخواهم به آتش دورزخ نسوزم فرمود همیشه زبان خود را ببند
میخواهم بدانم به چه چیزگناهم ریخته شود فرمود به تضرع و توبه بحال بیچارگی
میخواهم سنگین نرین مردم باشم فرمود از کسی چیزی مخواه
میخواهم پرده عصمتم دریده نشود فرمود پرده عصمت دیگری را ندار
میخواهم که گورم تنگ نباشد فرمود مداومت کن به سوره تبارک
میخواهم مال من بسیارشود فرمود مداومت کن به سوره مبارکه و واقعه بر شب
میخواهم فردای قیامت ایمن باشم فرمود میان شام و خفتن مشغول به ذکر باش
میخواهم خدای تعالی را در نماز حاضر یابم فرمود در وقت وضو ساختن دقت کن
میخواهم در نامه عمل من گناه نباشد فرمود به پدر و مادر نیکی کن
میخواهم برای من عذاب قبر نباشد فرمود جامه خود را پاک نگهدار .
اللهم عجل لوليك الفرج