دل آدم ها که از سنگ نیست ، از سیمان نیست...دل آدم ها از شیشه است و بلور...راحت می شکند...مثل بلور...دل آدم ها که محکم نیست ، قرص نیست...به مویی بند است...دل آدم ها می گیرد ، ترک بر می دارد ، خالی میشود و ... می شکند...دل آدم ها تنگ می شود و تو خوب می دانی...دل آدم ها می ترسد و تو خوب می فهمی...دل آدم ها هزار تکه می شود و تو می بینی...دل هزار انسان هر روز هزار تکه می شود...روزی هزار در هزار...تو اما حوصله می کنی ، هزار تکه های دل هر هزار انسان را هر روز جمع می کنی ، بند می زنی و دوباره می سازی...آدم ها دل یکدیگر را می گیرند و آنها را می شکنند...تو دل نمی شکنی اما می سازی دوباره...آدم ها نمی دانند دلی که به تو داده شود محکم می شود...می شود دلی شیشه ای که هرگز نمی شکند... هزاران سال است که آدم ها دل یکدیگر را می شکنند... هزاران سال است که زمین پر می شود از تکه های بلورین... و هزاران سال است که تو می بینی ، می دانی ، می فهمی و...می سازی !!!...

تو خودت می دانی که می خواهم با تو باشم اما ........
خدایا در گوشه های ذهنم همیشه به دنبالت هستم
.پیوسته تو را صدا می کنم خدایا.....................
پس به تمناهایم قسم تو مرا فرا خوان تا همیشه در کنارت بمانم
اللهی آمین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ابـاصالح دلم سامان نـدارد
مگـر هجـران تو پایـان نـدارد
ابـاصالح بیـا دردم دوا کـن
مـرا با دیدنت حاجت روا کـن
ابـاصالح فقیرم من فقیـرم
بده دستی که دامانت بگیـرم
اباصالح تو خوبی من بدم بد
مـرا از درگهت ردم مکـن رد
اباصالح چه خوش زیبنده باشد
که تـو لعل لبت پرخنـده باشد
ابـاصالـح عزیـز آل یاسیــن
بیـا در جمـع ما آقـا تو بنشیـن
ابـاصالـح بیـا آرام دل هــا
مرا راهـم بده در جمـع گل ها
اباصالح چه خوش فرخنده باشد
که خورشید رخت تابنده باشد
می روم
آری ، من می روم.
می روم چون همراه خوبی نبودم.
آری من بدم.بسیار.
عشق من صادقانه بود.اما تو زیاد .........
بگذار بروم حالا که بی اهمیتم.
دلم می خواهد تا آخر این جاده را تنها بپیمایم.
ولی حق من نبود که اشکهایم را نادیده انگاری.
تو خوبی ، خوبتر از آنچه من می انگاشتم.
ولی ........................................................ ![]()
![]()
![]()
مرا ببخش به خاطر تمام واژه های زیبایی که می توانستم بگویم ولی نگفتم.
مرا ببخش به خاطر ارزش هایی که داشتی و من نفهمیدم.
برایت بهترین آرزوها را دارم.
